تبليغاتX
ساغر

قربون ننه باباهای قدیم...

سلام

اینجانب ساغر بعد از یک ماه و نیم دست و پنجه نرم کردن با گرونی و تورم موفق شدم وبلاگمو اپدیت

کنم  یعنی چی آقا ؟برداشتن به جای پوره سیب بسته بندی شده فروشگاهی یه مشت سیب

گندیده رنده کردن و هی روزا به زور می چپونن تو حلقمون  آخه به من چه که تورم هست و نفت بشکه

ای۱۲۵دلار ونخود کیلویی ۴۰۰۰ تومنه (اصلا نمیدونم چه ربطی به هم دارن این ۲ تا)اینم از شانس کج

ما به دنیا نیومدیم حالا هم که اومدیم قحطی و خشکسالیه


 

نوشته شده توسط ساغر در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:58 موضوع | لینک ثابت


دندون

سلام چطورین عیدتون مبارک خوبید من که خوبم خدمتتون عرض کنم من دارم دندون در میارم  آی درد دارههههههه این عیده که چیزی نتونستیم بخوری ایشالله قسمت بشه عید بعدیحال میکنید با عسکام چقد بزرگ شدم  نیگا:

اوه اوه بسه دیگه کمتر قربونم صدقم برید من صاحاب دارم

مرشی از نظراتتون هرچند بعضیا بی معرفتی کردن دیگه ما رو یادشون رفت ولی اینجا از اونایی

که مرتب بهم سر میزنن و خودشونم میدونند متشکرم


 

نوشته شده توسط ساغر در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 0:26 موضوع | لینک ثابت


عید

             عیدتوووووووووووووووووووووووووووووووون مبارک


 

نوشته شده توسط ساغر در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 10:45 موضوع | لینک ثابت


خونه تکونی

معلّم یک کودکستان به بچه‌هاى کلاس گفت که می‌خواهد با آنها بازى کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدم‌هایى که از آنها بدشان می‌آید، سیب‌زمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه‌ها با کیسه‌هاى پلاستیکى به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی‌ها ٢، بعضی‌ها ٣، بعضی‌ها تا ٥ سیب‌زمینى بود. معلّم به بچه‌ها گفت تا یک هفته هر کجا که می‌روند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند. روزها به همین ترتیب گذشت و کم‌کم بچه‌ها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیب‌زمینی‌‌هاى گندیده. به علاوه، آنهایى که سیب‌زمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچه‌ها راحت شدند. معلّم از بچه‌ها پرسید: «از این که سیب‌زمینی‌ها را با خود یک هفته حمل می‌کردید چه احساسى داشتید؟» بچه‌ها از این که مجبور بودند سیب‌زمینی‌هاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند. آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: «این درست شبیه وضعیتى است که شما کینه آدم‌هایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه می‌دارید و همه جا با خود می‌برید. بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می‌کنید. حالا که شما بوى بد سیب‌زمینی‌ها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس((چطور می‌خواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟))

نظر من: دوستان عزیزم در آستانه سال نو خود و شما را به خانه تکانی دلهایمان دعوت میکنم، . بیایید پاک کنیم دلهایمان را ازهرچه کینه ،نفرت،بددلی،نفاق ،بدبینی،حسادت ،خود پسندی ،کبر وریاست.بیایید اگر از کسی دلگیر وناراحتیم با صفای دل اورا ببخشیم و اگر کسی را بهر شکل ناراحت کرده ایم از او طلب عفو و بخشش کنیم. دل جایگاه خداست وهرچه خوبیست،آنرا ازهرچه غیر خداست و هر چه بدیست خالی میکنیم.

 

خدایی حال کردین ادبیاتو؟



 

نوشته شده توسط ساغر در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 18:56 موضوع | لینک ثابت


سوغاتی

سلام سلام خوبین؟خوشین؟

ممنون از نظراتون هرچند به ۱۰۰ تا نرسیدهیچ... کمتر از قبل هم شد هی..خدمتتون عرض کنم اینجانب ساغر گلی خوشگل خوشگلا عزیز دل شما بلاخره پس از ۱ ماه دوری در روز ۵ شنبه مصادف با ۲۵/۱۱/۱۳۸۶ به اغوش وطن دومش بازگشت  چی؟سوغاتی؟ خواب دیدی خیره گلم

میبینم که همتون  اینجوری شدید اینم سوغاتی  ....  خواهش میکنم قابلی نداشت باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای


 

نوشته شده توسط ساغر در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 16:59 موضوع | لینک ثابت


مسافرت

سلام من بلاخره بعد از ۳ هفته ازمدم میدونم خیلی دلتون برام تنگ شده ولی خب چکار میشه کرد باید تحمل کنید دیگه خب جونم براتون بگه اینجانب در مسافرت تشریف دارم نمیگم کجا تا تو کفش بمونید

فقط اینو بگم که ایران نیشتم این مدت هم که نیومدم بیزنش داشتم از همه کسایی که نظر دادن متشککرررررمممممممممم  خودم که تعجب کردم  نظرات رسید ۸۵ تا ببینم میتونید به بالای ۱۰۰ برسونیدشششششششششششش( نظر بدین .پیشنهاد. انتقاد ...) خب بای تا اپ بعدی

 

پ ن:امروز اومدم تولد خالمو که این وبلاگو اون برام درست کرده تبریک بگم  ایشالله ۱۲۰ ساله شی خاله جووون


 

نوشته شده توسط ساغر در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 16:39 موضوع | لینک ثابت


عسک من

چلام  چطور هستین خوب هستین در سلامتی کامل به سر میبرید هوووووووووو؟این اخرین عکسمه تقریبا میبینم که کف کردینخب دیگه ما اینیم ...

 

خب حال کردین البته هنوز خیلی عسک دالم ولی ...

 


 

نوشته شده توسط ساغر در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 18:14 موضوع | لینک ثابت


من کتک خوردم....

سلام من دیشب کتک خوردم

 خب بابا جون مگه بازی کردن از ساعت ۱۲ شب تا ۸ صب گناهه که من باید کتک بخورم بعد میگن چرا معتاد شدی؟خب به من چه که والده مکرمه خوابشون میاد؟ تصخیر خودشونه ...


 

نوشته شده توسط ساغر در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 20:14 موضوع | لینک ثابت


ماجرای تولد رفتن من

سلام خوفییییین من بازم اووومدم اومدم فقط بگم شال جدید مفارک

امیدوارم سال خوفی رو شروع کنین هرچند مشه نولوز(همون نوروظ) (اااا گیر ندین دیگه من که سواد ندارم)نمیشه ولی بازم خوفه.... خب جونم براتون بگه هفته گذشته رفتم تولد پسر دایی مامانیم  اینقده خوشمل شده بودم البته اینو از خودم نمیگما اقا ما تیپ زدیم خففففففففففففففففن یه زدیم تو سرمون وقتی وارد مجلس شدیم یه ان دیدیم همه جیغ زدن ما هم پریدیم رو یه صندلی و هی خودمونو جمع کردیم فک کردیم سوکسی. سگی.ببری.پلنگی چیزی حمله کرده نگو به خاطر این بود که  اخه روم نمیشه بگم  به خاطر من بود


 

نوشته شده توسط ساغر در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 21:12 موضوع | لینک ثابت


هییییییی عیده.......

سلام سلام صد تا سلام خوبین؟ خوشین؟ بابا عجب هفته ایه شب یلدا  عید قربانبعدم کریشمشواااای یکی منو وگیره

فقط یه چیزیش خیلی بده من نمیتونم هندونه و اجیل بخورم اخد دندون ندارم الهی همتون بی دندون شید

میدونید من حالا دقیقا ۲ماه و ۱۷ روز و۳ ساعت و۹ دقیقمه جالبه نه؟

کی میتونه مشه من سنشو بگه؟


 

نوشته شده توسط ساغر در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 16:43 موضوع | لینک ثابت