سلام به برو بکس گل خوبید؟منم خوبم هیییییییییی

حتما میپرسین این یه سالو کجا بودم نه؟ولله با
این وضعی که پیش اومده دیگه واسه ادم وقت نمیمونه بیاد خوشگذرونی راسیتش تو این اغتشاشات
اخیر ما روگرفتن و خلاصه یه ۳ ماهی تو زندون اب خنک میخوردیم جاتون خالی الانم که ازاد شدم اومدم
خونه چشمم به جمال یه شخص جدید وا شد که چشاش و اندازه یه سکه ۲۵ تومنی وا کرده و بروبر داره
ما رو نیگاه میکنه و لبخند ژوکوند تحویلمون میده از والده محترمه مکرمه میپرسیم این کیه میگه داداشته


ای خدا ما که تو زندگی از هیچی شانس نیاوردیم این اخری دیگه چه مصیبتی بود سرمون
نازل کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اینم عسکشش!!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 22:8  توسط ساغر
|
با سلام
اینجانب ساغر گلی عزیز دل مامان بابا هم اکنون ۲ ماهه که مسافرت تشریف داشتم(اگه گفتی کجا؟)
خدمتتون عرض کنم که عزیز دلتون (یعنی من )کارهای فوق العاده جالب و باحالی میکنم که همین
دیروز از شرکت گینس تشریف اوردن خونمون و کلی التماس
کردن که برم تو برنامشون که از شبکه ی abc امریکا و...اجرا میشه عرض اندامی کنیم.
کارهام از این عبارتند:من با ۲ تا انگشتم رانندگی میکنم (میبینم که همتون اینجوری


شدید
توضیح:۲ تا انگشت اشارمو تا ارنج میکنم تو مماخم (همون دماغ)و میگم هان هان هان
نمیدونم جدیدا چرا اسممو گذاشتن زلزله
ولی همین قدر میدونم که هر وقت وارد جمعی یا محلی
میشم همه جا رو به هم میریزم
به دلیل غیر اخلاقی بودن دسته گلهایمان و بی جنبه بودن شما دوست عزیز از درج باقی مطالب جدا
معذوریم
.
با تشکر : زلزله
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 19:56  توسط ساغر
|
با چلام من بازم اومدم (رو که نیست سنگ پای قزوینه
)خوب خوبین خوشید سلامتید؟جاااای همتون خاالی جشن تولدمو گرفتم خیلی خوش گدشت تنها حسنی که داشت اخرش یه کتک حسابی از پسر دایی جانمان نوش جان فرمودیم
اینم عسکاش...
این همونه که بهم کتک زد

خب بسه دیگه خیلی پررو شدین
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 18:16  توسط ساغر
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااام خوبین من که عااااااالیم اخه خیلی خوشحالم چون تولدمهههههههههههههههههه
دس دس اینجانب ساغر گلی خوشمل خوشملا امروز ۱سالم شد 
کادو چی واسم اوردین ؟؟؟؟
اقا دیروز در حال بازی بودیم یه ان دیدیم میون زمین و اسمون به سر میبریم بعد با کله مبارکه شیرجه زدیم به سمت رنگینکی که والده مکرمه از صبح در حال فراهم نمودن ان بودند به جان خودم اگه تو المپیک یه همچین شیرجه ای رفته بودیه الان کلکسیون مدالها مال ابجیتون ساغر بود والله ما صاحاب نداریم وگرنه الان واسه خودمون کسی بودیم هی دنیا

بزرگ شدم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تولدم هم مبارك
عیدتون هم مفارک
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 22:43  توسط ساغر
|
سلام سلام صد تا سلام خوفين؟ من كه عالييم

يه مدت نبودم ببخشيد ايران بودم جمعه به وطن دوممان بازگشتيم

مرسي از كامنت هاتون كلي رشد كردم

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 17:37  توسط ساغر
|
سلام دوستان یه مدت نبودم شرمنده میدونید من الان ایرانم با این سرعت اینترنت محاله بتونم اپ کنم منتظر مطالب و عسکای جدیدم باشید


+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 13:34  توسط ساغر
|
سلام
اینجانب ساغر بعد از یک ماه و نیم دست و پنجه نرم کردن با گرونی و تورم موفق شدم وبلاگمو اپدیت
کنم
یعنی چی آقا ؟برداشتن به جای پوره سیب بسته بندی شده فروشگاهی یه مشت سیب
گندیده رنده کردن و هی روزا به زور می چپونن تو حلقمون آخه به من چه که تورم هست و نفت بشکه
ای۱۲۵دلار ونخود کیلویی ۴۰۰۰ تومنه (اصلا نمیدونم چه ربطی به هم دارن این ۲ تا
)اینم از شانس کج
ما به دنیا نیومدیم حالا هم که اومدیم قحطی و خشکسالیه 


+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:58  توسط ساغر
|
سلام چطورین عیدتون مبارک خوبید من که خوبم خدمتتون عرض کنم من دارم دندون در میارم



آی درد دارههههههه

این عیده که چیزی نتونستیم بخوری ایشالله قسمت بشه عید بعدی

حال میکنید با عسکام چقد بزرگ شدم نیگا:
اوه اوه بسه دیگه کمتر قربونم صدقم برید من صاحاب دارم 

مرشی از نظراتتون هرچند بعضیا بی معرفتی کردن دیگه ما رو یادشون رفت ولی اینجا از اونایی
که مرتب بهم سر میزنن و خودشونم میدونند متشکرم
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0:26  توسط ساغر
|
عیدتوووووووووووووووووووووووووووووووون مبارک
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 10:45  توسط ساغر
معلّم یک کودکستان به بچههاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدمهایى که از آنها بدشان میآید، سیبزمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچهها با کیسههاى پلاستیکى به کودکستان آمدند. در کیسه بعضیها ٢، بعضیها ٣، بعضیها تا ٥ سیبزمینى بود. معلّم به بچهها گفت تا یک هفته هر کجا که میروند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند. روزها به همین ترتیب گذشت و کمکم بچهها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیبزمینیهاى گندیده. به علاوه، آنهایى که سیبزمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچهها راحت شدند. معلّم از بچهها پرسید: «از این که سیبزمینیها را با خود یک هفته حمل میکردید چه احساسى داشتید؟» بچهها از این که مجبور بودند سیبزمینیهاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند. آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: «این درست شبیه وضعیتى است که شما کینه آدمهایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه میدارید و همه جا با خود میبرید. بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد میکند و شما آن را همه جا همراه خود حمل میکنید. حالا که شما بوى بد سیبزمینیها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس((چطور میخواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟))
نظر من: دوستان عزیزم در آستانه سال نو خود و شما را به خانه تکانی دلهایمان دعوت میکنم، . بیایید پاک کنیم دلهایمان را ازهرچه کینه ،نفرت،بددلی،نفاق ،بدبینی،حسادت ،خود پسندی ،کبر وریاست.بیایید اگر از کسی دلگیر وناراحتیم با صفای دل اورا ببخشیم و اگر کسی را بهر شکل ناراحت کرده ایم از او طلب عفو و بخشش کنیم. دل جایگاه خداست وهرچه خوبیست،آنرا ازهرچه غیر خداست و هر چه بدیست خالی میکنیم.
خدایی حال کردین ادبیاتو؟
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 18:56  توسط ساغر
|